دهیاری روستای ینگجه سرولایت نیشابور
بر محمد وآل محمد صلوات .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد

 

رزمنده دیروز دفاع مقدس .استاد مهدوی راد(غلامی) در جمع رزمندگان اسلام

               

انجمن علمی علوم قرآن و حدیث qpardis.ir - مراسم نکوداشت قرآن پژوه برجسته استاد محمدعلی مهدوی راد

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، مراسم نکوداشت قرآن‌پژوه برجسته محمدعلی مهدوی‌راد با حضور علی شجاعی صائین مدیرعامل خانه کتاب، احمدفرامرز قراملکی رئیس گروه اخلاق دانشگاه تهران، حجت‌الاسلام رسول جعفریان عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، موسوی گرمارودی نویسنده، پژوهشگر و شاعر و اسماعیلی سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد برگزار شد. در پایان این مراسم از دو کتاب ارج‌نامه و جشن‌نامه مهدی‌راد رونمایی شد.

 

قراملکی در ابتدای این مراسم گفت: نکوداشت مهدوی‌راد نکوداشت دو عنصر مهم حرفه‌‌گرایی و اخلاقی‌بودن در پژوهش است و این دو عنصر می‌طلبد شخصیت مهدوی‌راد هرچه بیشتر تقدیر گردد.

به گفته قراملکی یکی از ویژگی‌های مشترک در عناصر پژوهشی مهدوی‌راد، احتیاط علمی اوست و این احتیاط علمی اعتدال او را به هم نریخته است. خصلت دیگر مهدوی‌راد این است که هیچ دانشجویی نمی‌تواند بگوید مهدوی‌راد به درخواست علمی من بی‌اعتنایی کرده است. 

رسول جعفریان در ادامه این مراسم اظهار داشت: یکی از کلماتی که مهدوی‌راد همیشه با آن زندگی می‌کند، کتاب است. شیوه مطالعه و رفتار او یکی از موارد نادر در ایران است. مهدی‌راد کتاب را صرفا یک ابزار نمی‌داند؛ بلکه آن را همانند آینه‌ای می‌پندارد که می‌تواند ابعاد زندگی را در آن ببیند و لذت ببرد. مهدوی‌راد یکی از بهترین کتابخانه‌های خصوصی را در قم دارد و امیدوارم این کتابخانه و مطالعات و پژوهش‌هایی که در این راستا شکل می‌گیرد، پایدار بماند و اساسی برای کتابخانه‌های بزرگ‌تر باشد.

موسوی گرماوردی مترجم، پژوهشگر و شاعر در نکوداشت این پژوهشگر قرآنی شعری را که چند سال پیش برای شیخ مفید سروده بود، قرائت کرد.

خانم دکتر فرهمندپور از شاگردان مهدوی‌راد به مقام پدر پرداخت و گفت: در روایات چند پدر داریم؛ پدری که تو را به وجود آورد، پدر همسرت و استاد و معلمت. وی سپس به هویت‌بخشی پدر به فرزند پرداخت و گفت: وجود و هویت هر انسانی از پدر است و پدر همسر نیز وجود و هویت کسی است که وجود انسان با او ارتقا پیدا میکند و استاد نیز هویت بخش آدمی است. دکتر فرهمند پور افزود: اگر معلم نبود من هم نبودم، منی که الان هستم نبودم و من افتخار می‌کنم که هویتم را از مهدوی‌راد گرفته‌ام. من 25 سال شاگرد مهدوی‌راد بوده‌ام و هویت شاگردی و هویت معلمیم را مدیون ایشان هستم.

حجت‌الاسلام عماد در ادامه این مراسم عنوان کرد: مهدوی‌راد در امتداد مسیر انبیاء الهی ایستاده است. او مرا به خاطر عشق به مطالعه و کتاب به یاد استاد حکیمی می‌اندازد. مهدی‌راد در مدیریت و راهبری دانش نقش ویژه‌ای را بر عهده داشته است و کتاب سال حوزه علمیه به وسیله حضور ایشان ارتقای زیادی پیدا کرده است. هنر مهدوی‌راد این است که علم را «راس کل خیر» تلقی کرده و طلب علم را فریضه و ابزار صعود در عالم معنوی می‌داند. امیدوار هستم از وجود توانمند عالمان فرهیخته‌ای چون او در همه قلمروهای علم به گونه‌ای بهره‌مندی کنیم تا هویت ایرانی اسلامی جای خود را در جامعه جهانی پیدا کند.

حجت‌الاسلام طارمی در ابتدای سخنان خود پیام جعفر سبحانی را قرائت کرد و پس از آن گفت: آشنایی رسمی من و مهدوی‌راد از سال 70 صورت گرفته است. مقوله احترام‌گذاری به مقام عالم گاهی از جانب روحانیون مورد غفلت واقع می شود اما این مورد در مهدوی‌راد دیده نشد و موجبات علاقمندی من به ایشان رقم خورد. مهدوی‌راد یک شخصیت حوزوی و دانشگاهی است؛ یعنی سنت تعلیمی حوزه را در ساحت دانشگاهی عرضه کرده و علوم حوزوی خود را به دانشگاهیان ارائه داده است. مهدوی‌راد علاقمند نیست که دکتر خطاب شود، ایشان مجتهد است و به اینکه یک حوزوی بوده افتخار می‌کند. شخصیت ایشان ما را به حوزه علاقمند کرده و اندیشه‌هایشان مفاهیم حوزوی را به خوبی به ما ارائه کرد.

اسماعیلی سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد که به نمایندگی از حسینی وزیر ارشاد در این مراسم حضور یافته بود، علاوه بر تقدیر از  شخصیت مهدوی‌راد گفت:‌ امروز جنگ نرم دشمن همه جا را تحت تاثیر قرار داده و  قشر جوان به سختی تهدید می‌شود. این جنگ از گستردگی زیادی برخوردار بوده و فضای مشخصی هم ندارد. دشمن از همه ابزارهایی که وجود دارد علیه ما استفاده می‌کند؛ اما بهترین دفاع ما در مقابل این جنگ، کتاب و کتابخانه است.

http://s1.picofile.com/file/7673453759/www_qpardis_ir_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C_%D8%B1%D8%A7%D8%AF_image8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C_%D8%B1%D8%A7%D8%AF_.jpg

مهدوی‌راد در پایان سخنان حضار در مراسم نکوداشت با تشکر از تمامی مطالبی که در راستای تکریم این چهره‌ قرآنی عنوان شد، بیان کرد من از تواضع‌های متکبرانه به دور هستم؛ این جلسه تکریم علم و پژوهش و اندیشه است. افراد مصداق این جلسه را اشتباه گرفته‌اند، مصداق من نیستم، من استادانی داشته‌ام که نهایت لطف و بزرگواری را در حق من تمام کردند و افتخار می کنم که طلبه هستم و از قرآن یاد گرفته‌ام که سایه‌سار نخل تنومند ثقلین باشم.

انجمن علمی علوم قرآن و حدیث qpardis.ir - مراسم نکوداشت قرآن پژوه برجسته استاد محمدعلی مهدوی راد

 

انجمن علمی علوم قرآن و حدیث qpardis.ir - مراسم نکوداشت قرآن پژوه برجسته استاد محمدعلی مهدوی راد - رونمایی از جشن نامه استاد محمدعلی مهدوی راد به کوشش رسول جعفریان

انجمن علمی علوم قرآن و حدیث qpardis.ir - مراسم نکوداشت قرآن پژوه برجسته استاد محمدعلی مهدوی راد

انجمن علمی علوم قرآن و حدیث qpardis.ir - مراسم نکوداشت قرآن پژوه برجسته استاد محمدعلی مهدوی راد

آری بسی افتخاری برای سرولایت (ارغیان)  وافتخاری برای ینگجه دیار سرداران شهید وقهرمانان دفاع مقدس. وافتخاری برای نیشابور که رزمنده دیروز دردفاع مقدسی ورزمنده امروز در جنگ نرم با دشمنان اسلام.





برچسب ها: مراسم نکوداشت قرآن پژوه برجسته محمدعلی مهدوی‌راد(رزمنده وپیشکسوت دفاع مقدس وفرمانده امروز جنگ نرم)،
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1391 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

گذری بر ینگجه (برشی از یک مثنوی بلند)

این شعر یادبودی از ینگجه است با تمام خاطرات زیبایش  که شاعر با گذری دوباره به ینگجه به جستجوی آنها  پرداخته است .

 این شعر حاوی اسامی و اصطلاحات محلی است که در باره برخی از آنها توضیح داده شده است و برخی دیگر برای کسانی که اهل روستا باشند بی نیاز از توضیح است . ضمنا هر چند بیت  از این شعر یک تصویر از روستا را توصیف می کند . 

این شعر طولانی و دارای قسمتهای مختلف می باشد که بخشی از آن را تقدیم علاقه مندان می کنم .

                   تقدیم به تمامی مردان و زنان پاک نهاد ینگجه

قسمت اول - یادها

خسته از غوغای شهر هفت رنگ


آسمان بی ستاره رنگ رنگ


آرزویی از هوایی سبز و پاک


"بوی باران بوی سبزه بوی خاک"


یادم آمد از هوای روستا


از کنار چشمه های روستا


تا که جان گیرم دمی از سبزه ها


مست گردم از شمیم غنچه ها


پس به شوق ینگجه رفتم به راه


رو به سویش برگذشتم از "دوراه"(1)


***


چون گذشتم از کنار "یکه توت "


دیدمش تنها و برجا در سکوت


"قاللی درمان" را گذشتم یکسره


تا رسیدم بر سر "داشلی دره "


جستجو کردم پی کنجشک ها


لانه هاشان در میان سنگ ها (2)


لیک دیگر جهد و آوازی نبود


وز پی آن شوق پروازی نبود


بر "توتستان"  چون نظر انداختم


خاطرات کودکی را یافتم


کو کجایند توت هایی چون نگین


"زنچ" شان در یاد ما چون انگبین(3)


پس چه شد آواز "بلبل خاکی" اش(4)


برنمی تابم چنین غمناکی اش

 

***


باز می آید به یادم یادها


از دل تصویرهای آشنا


روی تپه گله گویی رفته خواب (5)


سر به زیر هم زدست آفتاب


زیر چتر این "عشین" های بلند(6)


هر دو چوپان خستگی در میکنند


بوی چای خسته چوپانان ده


کز دل جوشان کتری آمده


برمی انگیزد هوس را بارها


کاش نوشی جرعه ای زان چای ها

 

قسمت دوم - گلزار شهدا

 

دیدم آنگه یادمان شاهدان

یادشان پاینده در دشت زمان

با  شهیدانی که اینجا خفته اند

نیکنامانی که از ما رفته اند

"ینگجه" ای خاستگاه عاشقان!

نام تو پیچیده در هفت آسمان!

زاده ای مردان مردی باشکوه

فرّشان طعنه زده بر "مارکوه"

یاد باد از قهرمانانت کنون

روستایی زادگانِ لاله گون

یادگاران به جان پرورده ها

در دل این دشتها و کوهها

شیرمردانی چنین رستم خصال

کرده پوز دشمنان را خاک مال!

 از "علی " آن شیر مرد ایستا

اولین سرو شهید روستا

عاشقان چون عشق ازبر می کنند

یاد "باب الله " و "حیدر" می کنند

از "رضا" ـ "کاظم" و "سبزی ها" بگو

پیکر صدپاره را کن جستجو

از "علی اکبر" که چون از جان گذشت

حجله اش در جبهه ها برپای گشت

قصه دلدادگی های "علی "

جلوه از عشق محمد با علی

از "خلیل" و "قدرت" و  "آژند"  یاد

یاد ما از کربلای چار باد

هیچ می دانی "حسین اصغر" چه کرد؟

صحنه های کربلا را زنده کرد؟

طرفه گوهر چون به راه حق "مجید"

استوار و عاشقانه چون " امید"

از دلیری همه جانان بگو

با " محمد" راه از بی راه جو

دانش آموزان گرفته مشق ها

از " ابوالفضل براتی" درسها

جانفشان تا اوج در راه خدا

"مهدی" و "سید جمال" و "مرتضا"

"نورعلی" آن تکسوار مهرکیش

عاقبت پیوست بر یاران خویش

از خراسان تا دل دشت جنوب

از کویر شرق تا مرز غروب

یادها دارد ز فرزندان تو

از دلیریهای سرداران تو

"نورعلی" و سی شهید سربلند

نام ده از نامشان گشته بلند ...

 

قسمت سو م - بش!

 

رودخانه آن طرف در پیچ و تاب

 

گوش کن اینک "صدای پای آب "

 

جای "بَش " بود این حوالی در قدیم


گاه گاهی تن بر آبش می زدیم


یا که شاید ماهیی یابیم دست


زیر سنگ و صخره می کردیم دست


خیس می شد رخت ها از  پا به سر


خشک می کردیم آن را در "کمر"(7)

یاد آب و یاد ماهی های ناز!


"آق بند" (8) این قطعه پر رمز و راز!



قسمت چهارم - یاتاق!

 

می رسد بر گوش گویا از "یاتاق"(9)


بع بع بزغاله های شاد و چاق


شرشر دوشیدن پستان شیر


خوردن کفهای بسته چون پنیر


وقت جشن بره ها با مادران


از پس یک روز دوری و فغان!


چیدنِ پشمِ بلندِ گوسفند


گاه گاهی جای پشمش پوست کند!(10)

 

جستجو کردن پی "شَلپَه قولاق"


یا دویدن از پی " آلا بولاق "(11)


تا به دوشیدن همه حاضر شوند


زیر نازِ پنجه مادر روند


بعد سر بگرفته  ظرف شیردار


رو به سوی خانه " دَنشیک" دار (12)


شیرها میزان شود با چوب خط(۱۳)


بس حکایت ها بود در این نمط


صبحگاهان ماست در"یایوق" زدن (۱۴)


"مَسکِه" و دوغ گوارا بر شدن(1۵)


وه ! چه طعمی دارد این قاتُق وَ نان


یا که روغن زرد و نان " تافتان" ! (1۶)


آب در کامم فتاد از این کلام


نیست در دنیا ازاین خوشتر طعام!


قسمت پنجم - مدرسه

نوبنای مدرسه در حال ساخت


ختم کار آن یکی را می نواخت


یاد باد از روزهای کودکی


چون نسیمِ شعرهای رودکی


این دبستان قدیمی بی خروش


بار صدها خاطره دارد به دوش


با صدای زنگ می بستیم صف


تا که ناظم سر رسد ترکه به کف


اول هفته نگه می کرد دست ! (1۷)


رنگ ها از چهره ها می بست رخت!


پوست گشته تیره از سرما و خاک

چون زمین تشنه خشک و چاک چاک !

 خیس می شد دست با آب دهان!


تا دمی سازد کثیفی اش نهان


گر که می جستیم سالم زین حساب


روی می کردیم بر درس و کتاب


باز با برپا و برجا سر به زیر


درس خواندن پیش "آقای مدیر"(1۸)


یاد باد از برفهای سهمگین


گرچه نزد بچه ها بس دلنشین


برف ها می کرد صورت را کبود


لیک تعطیلی برای ما نبود (1۹)


فعل سرما را که می کردیم صرف


راست می رفتیم تا زانو به برف


یاد داری جوشش "شورچشمه" را  ؟(۲۰)


در کنار خانه ی " کبله آقا "(۲۱)


در کنار "شورچشمه" صبح ها


جمع می گشتند یک یک بچه ها


تا نخورده زنگ می شد فرصتی


تا که شَر سازند با هم ساعتی...

 

قسمت ششم –  چشمه

حاج قنبر(22) چشمه اش جوشان هنوز

تشنگان را جرعه ای نوشان هنوز

ازمیان کهنه دالان کاندر او

چار منزلگه  ز فرزندان او(23)

می گذشتی از میان بامها

گاه می خوردی به کود دامها !

جان به در می بردی از  یک پیچ و تاب

وز پس آن ، تپه ای پایش درآب !

توی برکه سبز و راکد گشته آب

لیک آن سو آب چشمه چون شراب

چون درخشی می شکافد تپه را

جان نو بخشد تن هر خسته را

اینک آن دالان تنگ و پرنشیب

ساخت های تازه اش گشته نصیب ...

 

قسمت هفتم  - مسجد

در میان خانه های کاگلی

طاقهای مسجد جامع جلی

لطف حق این خانه را تابنده کرد

خاطر "تَیکی مَچِد" (24)را زنده کرد

صبحگاهان می رسید از ان نوا

گوئیا " ملادایی" (25) خواند دعا

یا صدای روزه می آید به گوش

چشم ها در گریه و  دل در خروش

یا که در سرما و گرما "عَلنقی"(26)

رو به مسجد کرده با صد عاشقی

"میر لطف الله" دیده در "شبی"(27)

تا به یاد آرد غم تشنه لبی

یا حسن گویان به  عاشورا شده

"بوعلی" ، "رحمان" همه  مردان ده

تا نگردد نور این مسجد خموش

برنوای حق چه خوش دادند گوش...

 

قسمت هشتم – قَرول خانه

از "قراول خانه" بالا می روم (28)

از سر "قورد حَولیقی" رد می شوم (29)

تا فراز تپه بردم گامها

باد می پیچد سر بادامها

صبح زینجا می درخشد آفتاب

شامگاهان سر برآرد ماهتاب

صبح می آید نسیمی از بهشت

وصف روح افزای آن نتوان نوشت

چشم می افتد به سوی " مارکوه"

همچو الوند استوار و باشکوه

گشتن ایام را کرده نظر

از دل تاریخ می گوید خبر

بر فرازش بگذری گر در بهار؟

دست یابی بر بهشتی آشکار

چشم گرداندم به سوی روستا

یک نظر از تپه تا پای " قایا" (30)

فصل تابستان و وقت میوه چین

خیز و رستاخیز زردالو ببین!

کِشته ها (31) پهن است روی بامها

آب می افتد زبهرش کامها

روستا را یک نظر زین کوهسار

بنگر و بگذشته ها بر یاد آر

خانه هایی کرده ویران روزگار

در کنارش نوبناها آشکار

قصه ها دارند این پس کوچه ها

از زمستان از بهار و بچه ها

 

قسمت نهم –  راه

در گذر از راه سوی سد شدم

از درخت و باغها هم رد شدم

از کنار کوره راه " آق قایا "

تا رسیدم خسته برپای "قایا"

بازگردان این صدا را ای "قایا "(32)

مادر تو مرده اکنون یا بابا ؟

فاش دیدم این گذشت عمر و راز

می شمردم خاطرات جانگداز!

"اورتاکو باغچا" و "با غچا گوزلماق "(33)

پختن زردآلو و  جفت و یا تاق (34)

آن طرفتر زاده ای از یک امام

خفته می گویند لیکن نیست نام (35)

توی این ویرانه های کاگلی

پخش می کردند گاه "الله یولی" (36)

ینگجه پس خاطرت دلشاد باد

باغهایت تا ابد آباد باد

بهر آبادانی و سامان تو

باز می گردند فرزندان تو

باغهایت یک به یک احیا شوند

خانه های تازه برپا می شوند

زین سبب گردی دوباره برقرار

تا ابد چون مارکوهت استوار...                                  

                                                                     احمد یساقی - 1390

                                                     ادامه دارد ...

توضیحات:
(1)  منظور دوراهی سلطان میدان است
(2) در گذشته دیواری سنگی در کنار داشلی دره بود که لابلای سوراخهای دیوار لانه کنجشک ها بود و گاه بچه ها در صدد بیرون کشیدن آنها از میان لانه ها هم بر می آمدند!
(3) زنچ : شیره درخت است که بسیار زیبا و گاه خوشمزه است .
(4) بلبل خاکی نوعی بلبل به رنگ خاک و بسیار خوش صداست که در گذشته در ینگجه بسیار بود . الان نمی دانم !
(5) تصویری از اتراق گله در تپه کنار نیروگاه برق سابق
(6) عشین : درخت های تنومند ابتدای روستا کنار رودخانه که ظاهرا بلوط می باشند .

(۷) کمر : کوههای سنگی که به زبان محلی کَمَر خوانده می شود . لباسهای خیس را برای خشک شدن روی انها پهن می کردیم .

(۸) آق بند : دیواره سنگی سفید کنار رودخانه در محل ورودی روستا که گفته می شود بقایای یک بند قدیمی است .

(۹) محل اتراق گله گوسفندان برای دوشیدن شیر و ..

(۱۰) پشم گوسفند ها را با قیچی های مخصوص می چیدند. گاه بر اثر غفلت یا ناشی بودن ، قسمتی از پوست بدن حیوان هم همراه با پشم کنده می شد .

(1۱) برای شناسایی گوسفندان روی انها با توجه به شکل و خصوصیات ظاهریشان اسم می گذاشتیم . مثل همین دو مورد ! شلپه قولاق یعنی گوش بزرگ و آلا بولاق یعنی رنگ به رنگ یا سیاه و سفید.

(12) دنشیک : در ایام شیردهی گوسفندان معمولا هر چند تا از خانمهای روستا باهم جمع می شوند و یک گروه تشکیل می دهند و هر روز  کل شیرهای دوشیده از گوسفندان خود را به خانه یک نفر از این گروه می برند تا شیر کافی برای تهیه ماست و سایر فراورده ها باشد و این نوبت به ترتیب ادامه پیدا می کند که به آن نوبت " دنشیک " می گویند .

(۱۳) چوب خط : چوب کوتاه مخصوصی که میزان شیر تحویل شده هر عضو "دنشیک" با آن اندازه گیری می شد و بعد به آرد مالیده می شد تا جای شیر در ان معلوم باشد . 

(۱۴) یایوق: پوستی که صبح ها زنان روستا داخل آن ماست و آب خنک چشمه را می ریختند و به شکل مخصوصی آن قدر تکان می دادند تا کره از ماست جدا می شد . با پیدا شدن روشهای جدید ظاهرا این کار در حال حاضر منسوخ شده است !

(۱۵) مسکه : کره محلی

(۱۶) تافتان : نوعی نان محلی که شامل روغن ، زردچوبه و ... بود و روی ان هم سیاه دانه می زدند و بسیار خوشمزه بود.

(۱۷) صبح اول هفته معمولا مدیر یا ناظم مدرسه – مثل معلمهای بهداشت کنونی - دستها را نگاه می کرد تا تمیز باشند و بعضی بچه ها که فرصت نکرده بودن روز جمعه به حمام عمومی روستا بروند چاره را در مالیدن آب دهان بر روی دست می دیدند !

(۱۸)آقای مدیر : عنوانی که بچه های روستا برای تمام معلمها (مدیر و غیر مدیر) به کار می بردند و آنها را با این عنوان صدا می کردند.

(۱۹) تعطیلی مدرسه روستا حتی اگر یک متر برف می آمد فقط هنگامی محقق میشد که نیشابور یا بخش سرولایت از رادیو تعطیل اعلام شود و گرنه مدرسه دایر بود! مثل الان نبود که با یک میلی متر برف دبیرستانها هم تعظیل می شود!

(۲۰) شورچشمه : چشمه آب شوری که در ابتدای روستا بود و الان اثری از آن نیست .

(۲۱) کلبه آقا : مرحوم میرزا شکرالله موسوی – روضه خوان محرم های روستا - که به این نام خوانده می شد و مخفف کربلایی آقا است . 

(22) مر حوم حاج قنبر و چشمه ای به همین نام که آب گوارایی دارد.

(23) فرزندان مرحوم حاج قنبر

(24) تیکی مچد : یعنی مسجد پایین که مسجد جامع روستا ( هم قبلی و هم فعلی ) به این نام معروف بوده و هستند.

(25) ملادایی : مرحوم ملا محمدحسن یساقی ، خادم و روضه خوان باصفای مسجد.

(26) مرحوم علی نقی یساقی که حتی در زمستانهای سخت و یخبندان با دو عصا برای اقامه نماز صبح راهی مسجد می شد !

 (27) شبی : منظور شبیه خوانی است که در محاوره محلی " شبی " گفته می شود و یادی از مرحوم میرزا لطف الله موسوی که نقش امام حسین (ع) را بسیار تاثیر گذار اجرا می کرد..

 (28) و (29) قرول خانه یا قراول خانه : تپه کوتاهی در شرق روستا و مشرف بر آن که غار بسیار کوچکی در دامنه آن وجود دارد و اهالی به آن "قورد حولیقی" یعنی لانه گرگ می گویند . 

(30) قایا : تپه دیگری در غرب و پشت روستا که خاصیت انعکاس صدا دارد .

(31) کشته : برگه زرد آلو که برای خشک شدن روی پشت بام ها می چینند.

(32) در زمان کودکی روبروی قایا می ایستادیم و فریاد می زدیم " قایا ، مادرت مرده یا بابات ؟ " و حاصل انعکاس صدا کلمه آخر این جمله بود که به گوش می رسید : بابات ... بابات ...!

(33) اورتاکوباغچا یعنی باغهای وسطی که درخت زردآلو فراوان داشت و در فصل میوه نیازمند نگهبانی بود که " باغچا گوزلماق " یعنی " نگهبانی باغ " خوانده می شود .

(34) نوعی بازی ابتکاری ! با هسته های زردآلو های پخته شده .

 (35) منظور محلی است که معروف به امام زاده می باشد ولی نام آن را همگان و به ویژه جوان ترها نمی دانند . (36) الله یولی : نوعی نان خوشمزه محلی که بیشتر برای نذر پخته و توزیع میشد .




نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم
qg4r2piqwh93rojlmwvc.jpg


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 شهریور 1390 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

گلزار شهدا قبل از بازسازی

گلزارشهدا درسال 1362




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1389 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

هوالباقی

خوشا آنان که.............

خوشا آنان که با ایمان و اخلاص

حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنان که در میزان و وجدان

حساب خویش سنجیدند و رفتند

خوشا آنان که پا در وادی حق

نهادند و نلغزیدند و رفتند

خوشا آنان که با عزت ز گیتی

بساط خویش برچیدند و رفتند

درگذشت دردناك شادروان استوار محمد صفری رابه خانواده محترم  وخاندان صفری وشوشتری تسلیت میگوییم ازخداوندبزرگ علودرجات برای آن مرحوم وصبر وبردباری برای بازماندگان خواستاریم.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 آبان 1389 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

هو الباقی

انا لله و انا الیه راجعون

عروج روحانی وارسته،اندیشمند ،محقق و نویسنده علوم قرآن و حدیث حجت الاسلام فرج الله غلامی فرزند حاج اسدالله غلامی را به اطلاع اقوام و آشنایان می رسانیم.

روحش شاد.

التماس دعا





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم

در باغ شهادت باز، باز است

بسم الله الرحمن الرحیم

و مپندارید آنانکه در راه خدا كشته شده‎اند، مرده‎اند بلكه زنده‎اند و و روزی خور خوان الهی‌اند. "قرآن كریم"

شهید شوشتری 3
در جمعی پاك و عاشق و با صفا كه نورخورشید یكرنگی و همدلی و محبت آنان كوركننده چشم خفاشان كوردل بود،‌دستی پلید و زشت درآمد و خون عاشقان فرشته خوی امت اسلام را در هم آمیخت. اما چه باك كه خونهای به هم آمیخته و این پیكرهای پاره پاره و آن جگرهای به دندان گرفته شده، دودمان و بنیاد سلسله ظلم و تباهی و تیرگی را سست تر از همیشه خواهد كرد.

اگر غم لشگر اندوزد كه خون عاشقان ریزد
من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم

 

شهادت، این یگانه معشوق پاكبازان و دلدادگان حریم دوست، سالها پس از پایان دوران دفاع ده ساله -نه هشت ساله- ملت مظلوم ایران اسلامی، كماكان عاشقانی را كه ناله‎ای از جنس نیاز دارند، در آغوش می كشد.

اگر آه تو از جنس بلور است
در باغ شهادت باز، باز است

اما محفل عشق و عاشقی ابن بار چه با صفا و بی‎آلایش است. مردی از تبار قافله عشاق، جانبازی جامانده از قافله شهادت، فرمانده ای از سلاله همت و باكری، كنار چند نفر از همسنگران همراهش، در جمعی با صفا و خاكی و در جمع بزرگی از عشایر بلوچستان ایران، و بهمراه آنان و در كنار آنان به خاك و خون كشیده می شود و كبوتر عاشق و خسته روح بزرگش هم‌پرواز و همداستان با عاشقان بی ریا و باصفای عشایری، تا حریم ملكوت اوج می گیرد.

شهید شوشتری 4

چه زیباست این پیوند خون جا‌مانده‎ای از قافله شهدای ملت ایران در نبرد ده ساله با همه استكبار، با خون عشایر شهید پروری كه بار كینه و نفرت استكبار را این بار از شرق كشور به دوش می كشند و ضحاك ددمنش، خون این جانباز عاشق و آن جمع پاك عشایری را در هم آمیخت و پیكرهای پاره پاره و گلگون آنان را در آغوش یكدیگر به مجسمه ای از جنایت صفتی و ددمنشی خود و تابلویی از زخم دیرین خون از ملت مسلمان ایران بدل ساخت.

آری، دست كثیف فتنه بیگانه بار دیگر از آستین كافران و ملحدان بیرون آمد و حاج نورعلی شوشتری این پیر قافله خراسانی های شهید را پس از مدال جانبازی كه در جنگ‌با كفر صدامی به سینه آویخته بود، به افتخار شهادت نائل كرد و او را در میان جمعی از عشایر پاك بلوچستان به ملكوت اعلا پیوست.

چه زیباست این عروج عشایر بلوچ و این رزمنده خراسانی، چه زیباست این عشق آسمانی و عروج عرفانی و چه تیره است روی كفر جهانی كه دست خود را به خون این رزمنده و آن عشایر پاك، در میان جمع بی ریا و با صفا آلود.

سرنگون باد سلسله كفر جهانی و جاوید باد یا شهیدان عشایر و سیاهی‌مان كه در این حركت كور‌دلانه، تا حریم ملوكت اوج گرفته و جاویدان شدند.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مهر 1389 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم
(تعداد کل صفحات:2)      1   2