تبلیغات
دهیاری روستای ینگجه سرولایت نیشابور - شعر گذری بر ینگجه تقدیم به تمامی مردان و زنان پاک نهاد ینگجه
دهیاری روستای ینگجه سرولایت نیشابور
بر محمد وآل محمد صلوات .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد

گذری بر ینگجه (برشی از یک مثنوی بلند)

این شعر یادبودی از ینگجه است با تمام خاطرات زیبایش  که شاعر با گذری دوباره به ینگجه به جستجوی آنها  پرداخته است .

 این شعر حاوی اسامی و اصطلاحات محلی است که در باره برخی از آنها توضیح داده شده است و برخی دیگر برای کسانی که اهل روستا باشند بی نیاز از توضیح است . ضمنا هر چند بیت  از این شعر یک تصویر از روستا را توصیف می کند . 

این شعر طولانی و دارای قسمتهای مختلف می باشد که بخشی از آن را تقدیم علاقه مندان می کنم .

                   تقدیم به تمامی مردان و زنان پاک نهاد ینگجه

قسمت اول - یادها

خسته از غوغای شهر هفت رنگ


آسمان بی ستاره رنگ رنگ


آرزویی از هوایی سبز و پاک


"بوی باران بوی سبزه بوی خاک"


یادم آمد از هوای روستا


از کنار چشمه های روستا


تا که جان گیرم دمی از سبزه ها


مست گردم از شمیم غنچه ها


پس به شوق ینگجه رفتم به راه


رو به سویش برگذشتم از "دوراه"(1)


***


چون گذشتم از کنار "یکه توت "


دیدمش تنها و برجا در سکوت


"قاللی درمان" را گذشتم یکسره


تا رسیدم بر سر "داشلی دره "


جستجو کردم پی کنجشک ها


لانه هاشان در میان سنگ ها (2)


لیک دیگر جهد و آوازی نبود


وز پی آن شوق پروازی نبود


بر "توتستان"  چون نظر انداختم


خاطرات کودکی را یافتم


کو کجایند توت هایی چون نگین


"زنچ" شان در یاد ما چون انگبین(3)


پس چه شد آواز "بلبل خاکی" اش(4)


برنمی تابم چنین غمناکی اش

 

***


باز می آید به یادم یادها


از دل تصویرهای آشنا


روی تپه گله گویی رفته خواب (5)


سر به زیر هم زدست آفتاب


زیر چتر این "عشین" های بلند(6)


هر دو چوپان خستگی در میکنند


بوی چای خسته چوپانان ده


کز دل جوشان کتری آمده


برمی انگیزد هوس را بارها


کاش نوشی جرعه ای زان چای ها

 

قسمت دوم - گلزار شهدا

 

دیدم آنگه یادمان شاهدان

یادشان پاینده در دشت زمان

با  شهیدانی که اینجا خفته اند

نیکنامانی که از ما رفته اند

"ینگجه" ای خاستگاه عاشقان!

نام تو پیچیده در هفت آسمان!

زاده ای مردان مردی باشکوه

فرّشان طعنه زده بر "مارکوه"

یاد باد از قهرمانانت کنون

روستایی زادگانِ لاله گون

یادگاران به جان پرورده ها

در دل این دشتها و کوهها

شیرمردانی چنین رستم خصال

کرده پوز دشمنان را خاک مال!

 از "علی " آن شیر مرد ایستا

اولین سرو شهید روستا

عاشقان چون عشق ازبر می کنند

یاد "باب الله " و "حیدر" می کنند

از "رضا" ـ "کاظم" و "سبزی ها" بگو

پیکر صدپاره را کن جستجو

از "علی اکبر" که چون از جان گذشت

حجله اش در جبهه ها برپای گشت

قصه دلدادگی های "علی "

جلوه از عشق محمد با علی

از "خلیل" و "قدرت" و  "آژند"  یاد

یاد ما از کربلای چار باد

هیچ می دانی "حسین اصغر" چه کرد؟

صحنه های کربلا را زنده کرد؟

طرفه گوهر چون به راه حق "مجید"

استوار و عاشقانه چون " امید"

از دلیری همه جانان بگو

با " محمد" راه از بی راه جو

دانش آموزان گرفته مشق ها

از " ابوالفضل براتی" درسها

جانفشان تا اوج در راه خدا

"مهدی" و "سید جمال" و "مرتضا"

"نورعلی" آن تکسوار مهرکیش

عاقبت پیوست بر یاران خویش

از خراسان تا دل دشت جنوب

از کویر شرق تا مرز غروب

یادها دارد ز فرزندان تو

از دلیریهای سرداران تو

"نورعلی" و سی شهید سربلند

نام ده از نامشان گشته بلند ...

 

قسمت سو م - بش!

 

رودخانه آن طرف در پیچ و تاب

 

گوش کن اینک "صدای پای آب "

 

جای "بَش " بود این حوالی در قدیم


گاه گاهی تن بر آبش می زدیم


یا که شاید ماهیی یابیم دست


زیر سنگ و صخره می کردیم دست


خیس می شد رخت ها از  پا به سر


خشک می کردیم آن را در "کمر"(7)

یاد آب و یاد ماهی های ناز!


"آق بند" (8) این قطعه پر رمز و راز!



قسمت چهارم - یاتاق!

 

می رسد بر گوش گویا از "یاتاق"(9)


بع بع بزغاله های شاد و چاق


شرشر دوشیدن پستان شیر


خوردن کفهای بسته چون پنیر


وقت جشن بره ها با مادران


از پس یک روز دوری و فغان!


چیدنِ پشمِ بلندِ گوسفند


گاه گاهی جای پشمش پوست کند!(10)

 

جستجو کردن پی "شَلپَه قولاق"


یا دویدن از پی " آلا بولاق "(11)


تا به دوشیدن همه حاضر شوند


زیر نازِ پنجه مادر روند


بعد سر بگرفته  ظرف شیردار


رو به سوی خانه " دَنشیک" دار (12)


شیرها میزان شود با چوب خط(۱۳)


بس حکایت ها بود در این نمط


صبحگاهان ماست در"یایوق" زدن (۱۴)


"مَسکِه" و دوغ گوارا بر شدن(1۵)


وه ! چه طعمی دارد این قاتُق وَ نان


یا که روغن زرد و نان " تافتان" ! (1۶)


آب در کامم فتاد از این کلام


نیست در دنیا ازاین خوشتر طعام!


قسمت پنجم - مدرسه

نوبنای مدرسه در حال ساخت


ختم کار آن یکی را می نواخت


یاد باد از روزهای کودکی


چون نسیمِ شعرهای رودکی


این دبستان قدیمی بی خروش


بار صدها خاطره دارد به دوش


با صدای زنگ می بستیم صف


تا که ناظم سر رسد ترکه به کف


اول هفته نگه می کرد دست ! (1۷)


رنگ ها از چهره ها می بست رخت!


پوست گشته تیره از سرما و خاک

چون زمین تشنه خشک و چاک چاک !

 خیس می شد دست با آب دهان!


تا دمی سازد کثیفی اش نهان


گر که می جستیم سالم زین حساب


روی می کردیم بر درس و کتاب


باز با برپا و برجا سر به زیر


درس خواندن پیش "آقای مدیر"(1۸)


یاد باد از برفهای سهمگین


گرچه نزد بچه ها بس دلنشین


برف ها می کرد صورت را کبود


لیک تعطیلی برای ما نبود (1۹)


فعل سرما را که می کردیم صرف


راست می رفتیم تا زانو به برف


یاد داری جوشش "شورچشمه" را  ؟(۲۰)


در کنار خانه ی " کبله آقا "(۲۱)


در کنار "شورچشمه" صبح ها


جمع می گشتند یک یک بچه ها


تا نخورده زنگ می شد فرصتی


تا که شَر سازند با هم ساعتی...

 

قسمت ششم –  چشمه

حاج قنبر(22) چشمه اش جوشان هنوز

تشنگان را جرعه ای نوشان هنوز

ازمیان کهنه دالان کاندر او

چار منزلگه  ز فرزندان او(23)

می گذشتی از میان بامها

گاه می خوردی به کود دامها !

جان به در می بردی از  یک پیچ و تاب

وز پس آن ، تپه ای پایش درآب !

توی برکه سبز و راکد گشته آب

لیک آن سو آب چشمه چون شراب

چون درخشی می شکافد تپه را

جان نو بخشد تن هر خسته را

اینک آن دالان تنگ و پرنشیب

ساخت های تازه اش گشته نصیب ...

 

قسمت هفتم  - مسجد

در میان خانه های کاگلی

طاقهای مسجد جامع جلی

لطف حق این خانه را تابنده کرد

خاطر "تَیکی مَچِد" (24)را زنده کرد

صبحگاهان می رسید از ان نوا

گوئیا " ملادایی" (25) خواند دعا

یا صدای روزه می آید به گوش

چشم ها در گریه و  دل در خروش

یا که در سرما و گرما "عَلنقی"(26)

رو به مسجد کرده با صد عاشقی

"میر لطف الله" دیده در "شبی"(27)

تا به یاد آرد غم تشنه لبی

یا حسن گویان به  عاشورا شده

"بوعلی" ، "رحمان" همه  مردان ده

تا نگردد نور این مسجد خموش

برنوای حق چه خوش دادند گوش...

 

قسمت هشتم – قَرول خانه

از "قراول خانه" بالا می روم (28)

از سر "قورد حَولیقی" رد می شوم (29)

تا فراز تپه بردم گامها

باد می پیچد سر بادامها

صبح زینجا می درخشد آفتاب

شامگاهان سر برآرد ماهتاب

صبح می آید نسیمی از بهشت

وصف روح افزای آن نتوان نوشت

چشم می افتد به سوی " مارکوه"

همچو الوند استوار و باشکوه

گشتن ایام را کرده نظر

از دل تاریخ می گوید خبر

بر فرازش بگذری گر در بهار؟

دست یابی بر بهشتی آشکار

چشم گرداندم به سوی روستا

یک نظر از تپه تا پای " قایا" (30)

فصل تابستان و وقت میوه چین

خیز و رستاخیز زردالو ببین!

کِشته ها (31) پهن است روی بامها

آب می افتد زبهرش کامها

روستا را یک نظر زین کوهسار

بنگر و بگذشته ها بر یاد آر

خانه هایی کرده ویران روزگار

در کنارش نوبناها آشکار

قصه ها دارند این پس کوچه ها

از زمستان از بهار و بچه ها

 

قسمت نهم –  راه

در گذر از راه سوی سد شدم

از درخت و باغها هم رد شدم

از کنار کوره راه " آق قایا "

تا رسیدم خسته برپای "قایا"

بازگردان این صدا را ای "قایا "(32)

مادر تو مرده اکنون یا بابا ؟

فاش دیدم این گذشت عمر و راز

می شمردم خاطرات جانگداز!

"اورتاکو باغچا" و "با غچا گوزلماق "(33)

پختن زردآلو و  جفت و یا تاق (34)

آن طرفتر زاده ای از یک امام

خفته می گویند لیکن نیست نام (35)

توی این ویرانه های کاگلی

پخش می کردند گاه "الله یولی" (36)

ینگجه پس خاطرت دلشاد باد

باغهایت تا ابد آباد باد

بهر آبادانی و سامان تو

باز می گردند فرزندان تو

باغهایت یک به یک احیا شوند

خانه های تازه برپا می شوند

زین سبب گردی دوباره برقرار

تا ابد چون مارکوهت استوار...                                  

                                                                     احمد یساقی - 1390

                                                     ادامه دارد ...

توضیحات:
(1)  منظور دوراهی سلطان میدان است
(2) در گذشته دیواری سنگی در کنار داشلی دره بود که لابلای سوراخهای دیوار لانه کنجشک ها بود و گاه بچه ها در صدد بیرون کشیدن آنها از میان لانه ها هم بر می آمدند!
(3) زنچ : شیره درخت است که بسیار زیبا و گاه خوشمزه است .
(4) بلبل خاکی نوعی بلبل به رنگ خاک و بسیار خوش صداست که در گذشته در ینگجه بسیار بود . الان نمی دانم !
(5) تصویری از اتراق گله در تپه کنار نیروگاه برق سابق
(6) عشین : درخت های تنومند ابتدای روستا کنار رودخانه که ظاهرا بلوط می باشند .

(۷) کمر : کوههای سنگی که به زبان محلی کَمَر خوانده می شود . لباسهای خیس را برای خشک شدن روی انها پهن می کردیم .

(۸) آق بند : دیواره سنگی سفید کنار رودخانه در محل ورودی روستا که گفته می شود بقایای یک بند قدیمی است .

(۹) محل اتراق گله گوسفندان برای دوشیدن شیر و ..

(۱۰) پشم گوسفند ها را با قیچی های مخصوص می چیدند. گاه بر اثر غفلت یا ناشی بودن ، قسمتی از پوست بدن حیوان هم همراه با پشم کنده می شد .

(1۱) برای شناسایی گوسفندان روی انها با توجه به شکل و خصوصیات ظاهریشان اسم می گذاشتیم . مثل همین دو مورد ! شلپه قولاق یعنی گوش بزرگ و آلا بولاق یعنی رنگ به رنگ یا سیاه و سفید.

(12) دنشیک : در ایام شیردهی گوسفندان معمولا هر چند تا از خانمهای روستا باهم جمع می شوند و یک گروه تشکیل می دهند و هر روز  کل شیرهای دوشیده از گوسفندان خود را به خانه یک نفر از این گروه می برند تا شیر کافی برای تهیه ماست و سایر فراورده ها باشد و این نوبت به ترتیب ادامه پیدا می کند که به آن نوبت " دنشیک " می گویند .

(۱۳) چوب خط : چوب کوتاه مخصوصی که میزان شیر تحویل شده هر عضو "دنشیک" با آن اندازه گیری می شد و بعد به آرد مالیده می شد تا جای شیر در ان معلوم باشد . 

(۱۴) یایوق: پوستی که صبح ها زنان روستا داخل آن ماست و آب خنک چشمه را می ریختند و به شکل مخصوصی آن قدر تکان می دادند تا کره از ماست جدا می شد . با پیدا شدن روشهای جدید ظاهرا این کار در حال حاضر منسوخ شده است !

(۱۵) مسکه : کره محلی

(۱۶) تافتان : نوعی نان محلی که شامل روغن ، زردچوبه و ... بود و روی ان هم سیاه دانه می زدند و بسیار خوشمزه بود.

(۱۷) صبح اول هفته معمولا مدیر یا ناظم مدرسه – مثل معلمهای بهداشت کنونی - دستها را نگاه می کرد تا تمیز باشند و بعضی بچه ها که فرصت نکرده بودن روز جمعه به حمام عمومی روستا بروند چاره را در مالیدن آب دهان بر روی دست می دیدند !

(۱۸)آقای مدیر : عنوانی که بچه های روستا برای تمام معلمها (مدیر و غیر مدیر) به کار می بردند و آنها را با این عنوان صدا می کردند.

(۱۹) تعطیلی مدرسه روستا حتی اگر یک متر برف می آمد فقط هنگامی محقق میشد که نیشابور یا بخش سرولایت از رادیو تعطیل اعلام شود و گرنه مدرسه دایر بود! مثل الان نبود که با یک میلی متر برف دبیرستانها هم تعظیل می شود!

(۲۰) شورچشمه : چشمه آب شوری که در ابتدای روستا بود و الان اثری از آن نیست .

(۲۱) کلبه آقا : مرحوم میرزا شکرالله موسوی – روضه خوان محرم های روستا - که به این نام خوانده می شد و مخفف کربلایی آقا است . 

(22) مر حوم حاج قنبر و چشمه ای به همین نام که آب گوارایی دارد.

(23) فرزندان مرحوم حاج قنبر

(24) تیکی مچد : یعنی مسجد پایین که مسجد جامع روستا ( هم قبلی و هم فعلی ) به این نام معروف بوده و هستند.

(25) ملادایی : مرحوم ملا محمدحسن یساقی ، خادم و روضه خوان باصفای مسجد.

(26) مرحوم علی نقی یساقی که حتی در زمستانهای سخت و یخبندان با دو عصا برای اقامه نماز صبح راهی مسجد می شد !

 (27) شبی : منظور شبیه خوانی است که در محاوره محلی " شبی " گفته می شود و یادی از مرحوم میرزا لطف الله موسوی که نقش امام حسین (ع) را بسیار تاثیر گذار اجرا می کرد..

 (28) و (29) قرول خانه یا قراول خانه : تپه کوتاهی در شرق روستا و مشرف بر آن که غار بسیار کوچکی در دامنه آن وجود دارد و اهالی به آن "قورد حولیقی" یعنی لانه گرگ می گویند . 

(30) قایا : تپه دیگری در غرب و پشت روستا که خاصیت انعکاس صدا دارد .

(31) کشته : برگه زرد آلو که برای خشک شدن روی پشت بام ها می چینند.

(32) در زمان کودکی روبروی قایا می ایستادیم و فریاد می زدیم " قایا ، مادرت مرده یا بابات ؟ " و حاصل انعکاس صدا کلمه آخر این جمله بود که به گوش می رسید : بابات ... بابات ...!

(33) اورتاکوباغچا یعنی باغهای وسطی که درخت زردآلو فراوان داشت و در فصل میوه نیازمند نگهبانی بود که " باغچا گوزلماق " یعنی " نگهبانی باغ " خوانده می شود .

(34) نوعی بازی ابتکاری ! با هسته های زردآلو های پخته شده .

 (35) منظور محلی است که معروف به امام زاده می باشد ولی نام آن را همگان و به ویژه جوان ترها نمی دانند . (36) الله یولی : نوعی نان خوشمزه محلی که بیشتر برای نذر پخته و توزیع میشد .




نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390 توسط علی صفری .برمحمد وآل محمد صلوات بفرست .الّلهم صّلعلی محمد وآل محمدوعجل فرجهم